مرضيه محمدزاده

916

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

در لاله‌زار كرب و بلا هر چه بنگرى * بىداغ هيچ لاله در آن لاله زار نيست گر سنبلى دميده و بشكفته لاله‌اى * جز جان سوگوار و دل داغدار نيست سروى به غير قدّ جوانان سروقد * ابرى به غير ديده‌ى طفلان زار نيست اين سرخى افق كه شود هر شب آشكار * جز خون حلق تشنه‌ى آن شيرخوار نيست جز جسم پاره‌ى آن طفل شيرخوار * يك نوگل شكفته در آن مرغزار نيست لب عندليب نغمه‌سرا بسته در چمن * كس جز دل سكينه‌ى نالان هزار نيست كى آگه است از دل ليلاى داغدار * آن كس كه همچو لاله دلش داغدار نيست اى دل به گريه كوش كه در روز واپسين * بىگريه هيچ كس به خدا رستگار نيست امروز هم كه دم زند از مهر اهل بيت * فردا به رستخيز « هما » شرمسار نيست امروز اگر مضايقه دارى ز آب چشم * فردا خلاصى تو ز سوزنده نار نيست اى ديده همچو ابر بهار اشكبار باش اى دل تو نيز لاله صفت داغدار باش از كربلا به كوفه چو شد كاروان روان * از كوه ناله خاست ز افغان كاروان از گريه پر ز ولوله گرديد روزگار * از ناله پر ز غلغله گرديد آسمان از كوه خاست ناله كه اى قوم الحذر * از سنگ خاست گريه كه اى فرقه الامان رخهاى همچو ماه خراشيده شد چو گشت * سرها چو آفتاب به نوك سنان عيان آن سر كه در كنار بپرورده فاطمه * بنگر چه‌ها گذشت به آن سر ز امّتان گاهى به دير راهب و گاهى به بزم مى * گه در تنور خولى و گه بر سر سنان گاهى فراز نيزه چو خورشيد آشكار * گه همچو گوى در خم چوگان كودكان از جان و سر چه غم خورد ار گشت پايمال * آن كس كه در رضاى خدا سر بداد و جان از بس كه ريخت خون جوانان فلك به خاك * تا حشر لاله مىدمد از خاك بوستان اى چرخ دشمنى تو با دوستان حق * امروز نيست كز ازل اين داشتى نهان امروز دشمنى تو با اهل بيت نيست * ديرى است دشمنى تو بدين پاك خانمان فرق على شكافتى از تيغ آبدار * پهلوى حمزه از دم زوبينِ خون‌فشان گوهر صفت شكستى از آسيب سنگ ظلم * دندان مصطفى كه فدايش جهان و جان هرگه كه نام او به زبان آورد قلم صد شعله از قلم به فلك مىزند علم گردون چو تيغ ظلم برون از نيام كرد * زنگين ز خون عترت خير الانام كرد خاصّان بزم قرب و عزيزان دهر را * خوار و حقير در نظر خاصّ و عام كرد در شام تيره منزل آل على چو گنج * پنهان در آن خرابه‌ى بىسقف و بام كرد آن سنگدل كه آيينه‌ى شرم تيره ساخت * آيين مگر نداشت كه آيين شام كرد